تبليغاتX
ماهک زندونی




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


ماهک زندونی

گم شدم در خود،نمي دانم کجا پيدا شدم

 

دو ماه گذشت ......... کسی رو که دوسش داشتمو و کشته بودمش و خاکش کردم انگار نشد .... که ......... ولی من باز .............. ............ دله خوش باور و تنهام از این بازی دلشه خونه ...!!!!

 

امضا :

 

پای پنجره نشستم

کوچه خاکستریه باز

زیره بارون ...........

من چه دلتنگتم امروز

انگار از همون روزاست

حال و هوام رنگه توئه

کوچه دلتنگه توئه ........

 

 

دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره .........

 

نوشته شده در شنبه 7 آذر1388ساعت 8 PM توسط مریم میقات |

چقدر خسته ام

از نقش های زندگی

سياه،سفيد، گاه خاکستری

از نگاه های سرد

از دست هایی که دور می شوند از مهر

از حرف زدن با واژه های آواره ..که می شکنند

خسته ام، از نالیدن در مرداب، از بالیدن در طلوع

خسته ام، از داشتن های زیاد، از نداشتن های پر نیاز

خسته ام، من در کجای زندگی ایستاده ام؟

هوای تولد....سنگین

هوای زندگی مسموم

هوای مردن...دل گیر

در هوای دیگران نفس کشیدن....مردن است

با هیاهوی همگان زندگی کردن بیهودگی ست

در تنهایی خود فرو رفتن...خود کامگیست

از مرگ...نمی ترسم

از شکست ...نمی شکنم

خود را در آیینه نبینم...می شکنم...خرد می شوم....می میرم

 

امضا :

 

چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره ...........

این راه دورم خبر از دله من که نداره ...........

 

نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388ساعت 11 PM توسط مریم میقات | |


Design By : Night Skin